دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

۱۲ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

حالم به هم می‌خورد. از سمینارها و همایش‌های بی‌شمار مدیریت بحران. از ادعا و گنده گویی(!) های مسئولان. از شاخ و شانه کشیدن‌هایشان برای آتش سوزی فرضی و پهبادهای اسباب بازی.

دلم‌نیامد عکس و فیلمش را بگذارم که ببینید چطور وسط پایتخت و بیخ گوش ساختمان ریاست جمهوری و مجلس و بیت رهبری و هزار ساختمان مثلا مهم دیگر آتش‌نشان‌های بیچاره که گوشت قربانی شدند. 

بی‌اندازه ناراحتم برای همه‌ی کسانی که امروز توی آتش زنده زنده سوختند یا زیر آوار تلف شدند. بی اندازه ناراحتم و فقط به این فکر می‌کنم که خدا نیاورد روزی را که تهران زلزله بیاید.

پی‌نوشت: از حادثه‌ی امروز فقط یک طرح اختصاص بودجه برای چند سمینار و جشنواره و بزرگداشت به جا می‌ماند و بس.

  • مصطفی موسوی

یک بار که بعد از چند روز قهر بالاخره نصفه و نیمه داشتی آشتی می‌کردی، اوایل چت حس و حال خاصی داشتم. انگار که تازه با هم آشنا شده باشیم. کلمات را با دقت انتخاب می‌کردم. مواظب بودم حد صمیمیتم را نگه دارم. انگار که تازه بخواهی مرا بشناسی و از رفتارم  قضاوت کنی با من بمانی یا نه. انگار که تازه بخواهم دلت را ببرم! استرس داشتم و می‌ترسیدم حرفی بزنم به تو بر بخورد. اما حس خوبی بود.

بعد از آن تصمیم گرفتم فرق صمیمی شدن با تکراری شدن را درک کنم. بعد از آن هر روز من پسر ۱۷ ساله ای می‌شدم که برای دل بردن از دلبرش خودش را به آب و آتش می‌زند.

می‌گویند عشق اول شیرین ترین عشق است. بعد از آن تو هر روز عشق اول من می‌شدی!


#عاشقانه‌های‌مجازی ۵

پی‌نوشت ۱: توبه‌ی گرگ مرگ است! باز هم از این یادداشت ها گذاشتم!

پی نوشت ۲: شاید آن پسر ۱۷ ساله این باشد(!):


  • مصطفی موسوی

نمی دانم چرا وقتی حس کنم نمی‌رسم یکدفعه کاملا می‌بُرم. مثلا اگر حس کنم به کار فردا نمی‌رسم دیگر امشب را هم تلاش نمی‌کنم.

همین چهارشنبه یکدفعه دیدم به نقطه ی مقرر پایان نامه برای دوشنبه با استاد نمی‌رسم. همان لحظه سریع جمع کردم‌و تا همین الان سراغش هم نرفتم! یا مثلا گاهی وقتی مطمئن شوم پول کم آورده ام عوض این که آخرین باقیمانده ها را محتاط تر خرج کنم یکدفعه خودم را به یک وعده غذای خوب دعوت می‌کنم. یک جورهایی دست به انتحار می‌زنم!

یک رفیقی هم دارم که همیشه پایه ی اینجور انتحارها بوده و هست که دلم برایش تنگ شده. ناصر جان سلام! خیلی مخلصیم. نمی‌آیی برویم پیتزا بوقلموت بخوریم؟!

  • مصطفی موسوی

خیلی از ماها دست کم یک بار کسانی را که پول دوا دکتر و خورد و‌خوراکشان را ندارند اما گوشی اَپل در دست گرفته اند را مسخره کرده‌ایم. نگویید نه که باورم نمی‌شود!

از طرفی خیلی‌هایمان شنیده‌ایم که ناصرالدین شاه با آن وضع مردمش چطور رفت فرنگ و از آنجا چه آورد!

خواستم تبریک بگویم که یک ناصرالدین شاه عاقل دیگر این بار برایمان اِیرباس خریده است که دل مردمش را شاد کند. بوس هوایی (ایر بوس) به لپ های او که انقدر خوب است. آخر مردم جامعه از سفر بدون ایرباس خسته شده بودند!

البته فی المثل ما مخالف خریدن گوشی اپل نیستیم منتهی گوشی اپل خریدن با شکم گرسنه فقط برای خودنمایی نوبر است!

حالا لطف بفرمایید و همه با هم دست بزنید و بخوانید: ایرباس چقد قشنگه، ایشالا مبارکش باد. ایران خوش آب و رنگه ایشالا مبارکش باد...

  • مصطفی موسوی

شب هایی که زودتر از من می‌خوابی انگار به تو حریص تر می‌شوم! هی گوشی را بر می‌دارم تا پیام بدهم اما تا صفحه‌ی چت را باز می‌کنم و شب به خیرت را می‌بینم یادم می‌آید خوابی؛ مثل روز اول ماه رمضان که هی می‌روم سمت بطری آب و هی یادم می‌آید که روزه ام.

بله. باید گاهی روزه ات بگیرم تا قدر تو را بدانم؛ تا حال آنهایی که تو را ندارند را بدانم. چاره ای نیست. بی حال و دمق منتظر فردا صبح می‌مانم تا روزه ی شبانه ام را با تو افطار کنم.

شاید هم خوابیدم. خواب روزه دار هم عبادت است...


مصطفی موسوی


#عاشقانه‌های‌مجازی ۴

و قسمت آخر! کاش اینجا منتشرشان نمی‌کردم.

  • مصطفی موسوی

گفتم به تو؟

داشتم فکر می‌کردم قبلا آدم ها همیشه همدیگر را می‌دیدند؛ مگر گاهی که میسر نبود. اگر مدتی همدیگر را نمی‌دیدند نگران می‌شدند، پس به طور مَجازی، با نامه ای، تلگرافی، تلفنی، چیزی از وجود هم مطمئن می‌شدند. ما آدم ها هیچ وقت فکرش را نمی‌کردیم اینطور شود که همیشه مجازی با هم باشیم و گاه گاهی برای این که از وجود هم مطمئن شویم، حضوری همدیگر را ببینیم. که اصلا کسی که شب و روزم با او می‌گذرد وجود دارد؟ حقیقی است؟ یا یک ربات فوق هوشمند است؟! یا اصلا ساخته ی ذهن خودم است از زور تنهایی و از فرط خواستن چنین کسی در زندگی ام؟

آهای تویی که همه ی بیم و امید منی! سهم من از تمام تو فقط یک شناسه ی کاربری نیست؛ بیشتر باش!


#عاشقانه‌های‌مجازی  ۳

  • مصطفی موسوی