دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

این بار، فرق می‌کند.
این بار فرق می‌کندِ این بار، فرق می‌کند.
  • مصطفی موسوی

می‌دانی؟ من اگر به خودم باشد دوست دارم شب را بیدار بمانم. اما آدم نمی‌تواند هرگز نخوابد. خواب نیاز آدم‌هاست. بعد که می‌خوابم، اگر به خودم باشد هیچ دوست ندارم از خواب بیدار شوم. اما صبح، آخر از راه می‌رسد. باید بیدار شد.
تو برایم خواب شب بودی. من هیچ نمی‌خواستم غرق ات شوم. اما بعد که شدم، دیگر هیچ نمی‌خواستم تمام شود.
اما آخر، صبح رسید و تمام شدی. تو خواب شب بودی. و آخ که چه خواب شیرینی...

  • مصطفی موسوی
این چند ساعت از بس عکس خلیج فارس لایک کردم دستم تاول زد!
بابا بیخیال! چرا حواستان نیست که آن مردک بین آن همه حرف، یک "خلیج عربی" هم ول داده تا سیاستمداران، سلبرتی‌ها، رسانه‌ها و مردم کوچه و بازار سرگرم عکس نقشه‌ی قدیمی پیدا کردن و هشتگ زدن و شعر گفتن و آهنگ ساختن و کمپین راه انداختن برای آن شوند؟!
  • مصطفی موسوی
سه هفته است که از تهران برگشته ام و  کل این سه هفته را به جای خانه، توی روستای پدری بوده‌ام و به شغل شریف نگهبانی از باغمان (که محصولش تقریبا رسیده و  باب میل دزدان عزیز است) اشتغال داشته ام!
خب، حس کارمند نبودن و آدم خود بودن بعد از حدود دو سال چیزی نیست که بشود برای کسی که همدرد نباشد توصیفش کرد و  او هم درک کند! فقط همین را بگویم که ممکن است بیشتر کار کنی حتی؛ اما همین که خودت تصمیم میگیری چقدر کار کنی باعث میشود چیزی حس نکنی. هرچند میدانم این خوشی ناپایدار است و  نهایتا توی پیشانی ما فقیر بیچاره ها مهر کارمندی خورده است!
شرایط جدیدم چالش‌های زیادی هم دارد البته. چیزی که توی این چند وقت با آن درگیر بودم، بعد ازمسائل مالی، مسئله ی زندگی با مردم است! راستش توی این سالهایی که خانه نبودم زندگی ام اغلب دانشجویی و مجردی بود. این نوع زندگی از این لحاظ که با افراد محدود و  تقریبا گزینش شده ای در تعامل هستی کمی ویژه است.
حالا، و مخصوصا این روزها توی باغ وروستا، من باید با افرادی دمخور شوم که سنخیت کمی با آنها دارم؛ بعضا به حسن نیتشان و خیر خواهیشان شک دارم؛ و از همه بدتر، با هرکدامشان بیشتر از سه دقیقه حرف بزنی بحث میرود سمت غیبت، تهمت و سایر مسائل خاله زنکی. و جالب این که همه هم آشنا یا قوم و خویش‌اند و سخت است شاکی بشوی یا یک جوری جمع را ترک کنی.
بیخود نبوده که در گذشته بعضی ها سر به کوه و  بیابان میگذاشتند برای دمخور نبودن با مردم. این کوه و بیابان من کو؟ می‌خواهم زاهد شوم!

  • مصطفی موسوی
امروز تمام کتاب تعبیر خواب ابن سیرین را خواندم.
کلی نقشه کشیدم و طراحی کردم.
امشب می‌خواهم خوابی ببینم که بی برو برگرد تعبیرش تو باشی.

پی نوشت: عنوان همان متن است که شعر شده. کدام را می پسندید؟
  • مصطفی موسوی

خیلی راه سختی در پیش رو دارم تا به شرایط تازه پیش آمده‌ام عادت کنم و به مشکلات زیادش غلبه کنم. اما امید دارم خیر باشد.

شرایط تازه پیش آمده چیست؟ از این عنوان کلیشه‌ای مطلبم شاید بشود حدس زد! خلاصه‌اش می‌شود این که بالاخره با تهران خداحافظی کردم و برگشتم. بازگشت دائم به وطن پس از تقریبا ۸ سال!

  • مصطفی موسوی