دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام: @delestoon

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

۱۳ مطلب با موضوع «با من بیا :: معرفی ها» ثبت شده است

توی این پنج هفته‌ای که گذشت از آغاز دور جدید کتاب‌خوانی، کتاب‌های ناطوردشت (جی.دی.سلینجر)، چشم‌هایش (بزرگ علوی)، گوژپشت نوتردام(ویکتورهوگو)، عزاداران بَیَل(غلامحسین ساعدی) و من زنده‌ام(معصومه آباد) را تمام کرده‌ام.

راستش حوصله‌ی تجزیه و تحلیل مفصل ندارم. به طور کلی اگر بخواهم بگویم، به نظرم گوژپشت نوتردام و چشم‌هایش با این که داستان‌های زیبایی داشتند تا حدودی کسل ککننده بودند و شاید اگر محصول امروز بودند انقدر معروف نمی‌شدند. کتاب ناطوردشت کتاب خوبی بود و‌ارزش خواندن را دارد. عزاداران بیل کتابی است که هرکسی نمی‌پسندد اما به‌نظر من متفاوت و جالب بود و حرف‌های جالبی برای‌گفتن داشت و از زبان جالبی برای بیانشان استفاده شده بود. کتاب من زنده‌ام‌هم‌مانند خیلی از کتاب‌های خاطرات اسرای جنگی ما، واجب است که بخوانیمش!

در حال حاضر کتاب مردی به نام اُوه را در دست مطالعه دارم. در زمان استراحت ظهرها در شرکت هم‌چند صفحه‌ای از کلیله و دمنه می‌خوانم (تا به دلیل سنگینی کتاب خوابم ببرد!)

فعلاً که فراغت و خلوت خوبی برای کتاب خواندن دارم استفاده کنم که بعید می‌دانم این شرایط ماندگار باشد!

  • مصطفی موسوی

مخاطبین گرامی، می‌خواهم لطف بفرمایید و هرکدام دو، و تنها دو وبلاگ معرفی بفرمایید. وبلاگ‌هایی که معرفی می‌کنید موضوعی نباشند، مثل علمی یا گزیده شعر و... بلکه شخصی نویسی باشند. اگر هم فکر می‌کنید با نظر عمومی گذاشتن دوستان بلاگر دیگرتان که معرفی‌شان نکرده‌اید دلخور می‌شوند نظر خصوصی بگذارید!

  • مصطفی موسوی

دوره ی دبیرستان واقعا بچه‌ی کتاب خوانی بودم. رمان، شعر، کتب مذهبی و غیره. هرچند متأسفانه در انتخاب رمان کمی کج‌سلیقه‌بودم و شاید چون کسی به من کتاب خوبی معرفی نمی‌کرد من هم‌مثل خیلی‌های دیگر متاب‌های افرادی مثل مرتضی مؤدب‌پور و حسن کریم‌پور و حتی فهیمه رحیمی را می‌خواندم! بگذریم.

وارد دانشگاه که شدم به شکل غم انگیزی‌از دنیای‌کتاب فاصله‌گرفتم و حالا می‌خواهم برگردم. فعلا از فیدیبو استفاده می‌کنم. کتاب‌ها را یک چهارم الی نصف قیمت و به صورت قانونی توی گوشی می‌خوانم. هرچند هنوز تعداد و‌تنوع کتاب‌ها به حد کافی نیست و کتاب‌های خارجی‌اش گاهاً  از مترجمین کمتر پیشنهاد شده است. اما در کل راضی‌ام. زمان‌های توی ترافیک‌ماندن و آخر شب‌های تاریک اتاق را حسابی پر برکت کرده. 

تا به حال کتاب‌های «ناطور دشت» از دی.جی.سلینجر و «چشم‌هایش» از بزرگ‌علوی را خوانده‌ام. هنوز برای معرفی کتاب زود است! در مجموع از خواندنشان راضی‌ام اما فکر می‌کنم کتاب‌های بهتری باید بخوانم.

لطفا اگر اهل فیدیبو هستید کتابی از آنجا را معرفی‌کنید. طاقچه هم قابل قبول است!

راستی هم‌اکنون مشغول «عزاداران بَیَل» از غلامحسین ساعدی هستم و کتاب بعدی هم «یوسف» از‌محمود دولت آبادی است.

  • مصطفی موسوی

اولین بار است از دیدن یک فیلم اینقدر ذوق زده ام! به قدری که حتی طاقت ندارم درموردش حرف بزنم. فقط آمدم این را بگویم که اگر ندیده‌اید، حتما این فیلم را ببینید:

It's a wonderful life

بعدا در موردش پستی خواهم گذاشت اگر خدا بخواهد.

  • مصطفی موسوی

دلم می‌خواهد چرخ فلک چند روزی دست از سرمان بردارد که کمی نفس بکشیم. مثلا با هم برویم مسجد نصیر الملک شیراز. تو چادر رنگی سر کنی و بنشینی کنار یکی از ستونهای شبستان و در حالی که صورتت رنگ در رنگ شده برایم آهنگ «باز باران» را بخوانی و من سر بر روی زانوی تو مقرنس‌ها را نگاه کنم و آهسته خوابم ببرد. مثل الان که خوابم برده بود و داشتم همین ها را توی خواب می‌دیدم...


آهنگ باز باران از گروه پالت

مسجد نصیرالملک




  • مصطفی موسوی

در باره ی محرم حرف بسیار است اما نگاه های متفاوت کم! این نگاه متفاوت را در وبلاگ آقا مهدی بخوانید:


فانتزی محرم

  • مصطفی موسوی

خیام جان،ای ملحد دوست داشتنی! من به حرف تو‌گوش کردم و غم دیروزِ رفته و فردای نیامده را نمیخورم. اما انگار غم همین امروز هم برای از پا در آوردن من کافی‌ست. این را چه کنم؟


پی نوشت: الکی مثلا من غمگینم!

با من بیا: خیام خوانی گروه پالت: «درس‌علوم» با این مطلع: 

«از درس علوم جمله بگریزی بِه/ وندر سر زلف دلبر آویزی بِه...»

  • مصطفی موسوی

عدالت داشتن و با انصاف بودن سخت است و تمرین میخواهد. یعنی هر لحظه آدم باید از خودش بپرسد آیا واقعا من دارم درست می گویم؟ چون گاهی دقیقا همان لحظه ای که فکر میکنیم حق با ماست، در واقع حق با دیگری ست!

مثال بزنم؟ خب همه دیده اید که یکی از مشکلات ما با مسافر کشان عزیز بحث بر سر پول خورد است، مخصوصا اول صبح ها. و بارها دیده ایم که مسافر به مسافر کش میگوید پول خورد نداری چرا مسافر سوار میکنی؟! درحالی‌حق با مسافر کش است. چون او برای شما کاری انجام داده و شما موظفید مبلغ دستمزد مشخص آن کار را به راننده بدهید! و‌باید آن مبلغ را بپردازید نه مبلغی درشت تر و وظیفه ی فرد مقابل بدانید مسئولیت خورد کردن پول شما را هم داشته باشد!


بامن بیا: آهنگ «دل به دل» همایون شجریان را از اینجا یا از طریق کانال دلستون دریافت کنید و لذت ببرید :)

  • مصطفی موسوی

نمیدانم فیلم سیزده_۵۹ را دیده اید یا نه؟  رزمنده ای که در دوران جنگ به کما می رود و حالا بعد از قریب به ۳۰ سال در حال به هوش آمدن اند. و خانواده و دوستانش در تکاپوی آن هستند که چطور او را با واقعیت ها مواجه کنند. از واقعیت های زندگی شخصی اش تا شرایط جامعه سی سال پس از جنگ. و‌در نهایت مواجه شدن دردناک او با آرمان شهرش که حالا حسابی از آرمان ها خالی است...

با شنیدن خبر زنده بودن احتمالی جاویدالأثر احمد_متوسلیان نا خودآگاه یاد این فیلم افتادم. واقعا اگر خدا کند و خبر راست باشد و وعده ی بازگرداندنش راست باشد، همرزم هایش چطور می_خواهند توی چشم هایش نگاه کنند؟!


با من بیا: میتوانید آهنگ زیبای خاطرات نیمه جان از علیرضا عصار با حال و‌هوای بعد از جنگ را از اینجا دریافت کنید :)


  • مصطفی موسوی

بعضی ها از دور جالب اند. به دلیلی که نمیدانی حس مثبتی نسبت به آنها داری. اما وقتی از‌ نزدیک‌ می شناسیشان می فهمی که وای خدای من، چقدر از آنی که فکر میکردی خوب تر اند! چقدر قلب زیباتری دارند! دقیقا مثل گلدان خاتم کاری. خدا توی زندگی تان چنین انسانهایی قرار دهد انشاءالله. تجربه های شیرینی اند.

با من بیا: بشنوید آهنگی را که من از ۱۲ سال پیش به خاطرش و‌ به خاطر ترجیع بند زیبایش طرفدار «محسن چاوشی» شدم تا به امروز. راه دشوار.#

بعدا نوشت: کامنت «با تو بدون من» در زیر این مطلب را هم بخوانید :)

  • مصطفی موسوی