دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام: @delestoon

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

متهمان ردیف آخر

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۴۱ ب.ظ

می دانم همین که ببینید موضوع این نوشته درمورد اتفاقات اخیر، یعنی بحث کارتن خواب ها و گورخواب ها و... است حوصله تان سر می رود. اما نتوانستم چیزی نگویم. راستش تعجب کردم که مردم این همه ناراحت گورخواب ها شدند. چون اینها یک شبه گورخواب نشدند. حداقل اول کارتن خواب بودند و خب گور که خیلی از کارتن بهتر است. حالا چون اسمش گور است شلوغش نکنید!

راستی بزرگمهر حسین پور و همسرشان با مطالعاتی که داشتند معتقدند باید اینها را عقیم کنیم. چون اینها ژن شان ضعیف است و باید حذف شوند. آخ خدای من چقدر روشن فکر^_^. چرا این به فکر خود خدا نرسیده بود؟! آخر خدا هم انقدر بی مطالعه؟!

حالا واقعا چرا اینهمه کارتن خواب؟

شما فکر کنید با اعضای خانواده تصمیم می گیرید خانه را تمیز کنید. کلی تلاش می کنید، دست و بالتان خاکی و شاید زخمی می شود، خسته می شوید و ... بعد می نشینید توی خانه می بینید خانه تان از قبل از آن تصمیم کثیف تر شده است! داستان ما و انقلابمان هم همین است. این همه سختی و بدبختی کشیدیم و اینهمه کس و کارمان کشته شدند و این همه خون دل خوردیم که انقلابی که آن را انقلاب مستضعفین نامیدیم سر بگیرد، اما حالا که نگاه می کنیم می بینیم مستضعفینمان هم بیشتر شده اند و هم مستضعف تر. مشکل هم از جایی شروع شد که مایی که اول دست به دست هم دادیم و انقلاب کردیم از میانه ی راه دست یکدیگر را ول کردیم و هر کسی کیسه ی خودش را چسبید. حالا آن هر کسی می تواند مقام مسئولی که حقوق کلان می گیرد تا فقط حرف بزند باشد، می تواند ثروتمندی که به جای دردسر تولید، شیرینی واردات را تجربه می کند، یا من و شمایی که بی توجه به دور و برمان، و دور و بری هایمان فقط کار می کنیم که مال دنیا را جمع کنیم و خانه و ماشین و مبل و کوفت و زهرمار بخریم.

ما متهمیم. وقتی هفته ای هفت روز برنج و گوشت می خوریم و بعد می نالیم که حقوقمان کم است و نمی توانیم به کسی کمک کنیم متهمیم. وقتی هرسال رخت و لباس و دکور و هرچیز دیگری که زورمان برسد را نو می کنیم متهمیم. وقتی در تهران 300هزار و خورده ای (نزدیک به 400 هزار) خانه ی خالی هست متهمیم. ما متهمان خرده پا فردا مسئول می شویم. هر مبلغی روی حکم کارگزینی و فیش حقوقی مان بزنند را با کمال میل می گیریم (اگر چانه نزنیم و لابی نکنیم که بیشتر شود). همه اش را هم خرج همان چیزهایی می کنیم که از زمان غیر مسئولی مان عادت داشتیم. و مردم برایمان انقدر بی ارزش می شوند که خود را متهم هم نمی دانیم! اگر هم مسئول نشویم می شویم یک آدم معمولی که همه چیز را از چشم مسئولین می بیند و خودش را هیچ کاره می داند.

در هر صورت ما تبرئه می شویم. به به تبرئه شدن چقدر خوب است ^_^

نظرات (۴)

حواسمون نیست :(
پاسخ:
آره آدم غرق میشه و یادش میره
  • ساناز هستم
  • فقط بزرگمهر :دی
    پاسخ:
    اصلا سوژه ی روز بود!
    سلام آقا مصطفا
    یکی از اساتیدمان در دانشگاه شیراز می گفت فردی شیر آب را (گمانم وقت وضو گرفتن) باز گذاشته بود. گفتم شیر آب را ببند؛ اسراف است. گفت ای بابا! شیر نفت را باز گذاشته اند و از این حرف ها... گفتم دست تو الآن به این شیر آب می رسد، این را باز می گذاری؛ با همین حالت فردا شیرهای بزرگ تر هم دستت باشد همین کار را می کنی... تو شیری را که حالا دستت رسیده باز گذاشته ای؛ بقیه هم شیری را که دست شان می رسد...

    بله؛ حکایت همین است...
    آیت الله مصباح زمانی فرموده بود انگار مشکل برخی با شاه این بود که چرا او بخورد؟ (نقل به مضمون) یعنی دعوای آن ها سر اصل خوردن نبود؛ سر این بود که او می خورد و ما نه!
    پاسخ:
    قدیم یه شاه بود و یه دربار بزرگ ولی قابل شمارش! الان که دیگه ماشالا انقدر بی شمارن آدم نمیدونه یقه ی کدومو بگیره!
  • عطیه میرزاامیری
  • مدت هاست دارم به همین چیزایی که نوشتی فکر میکنم
    و ازت ممنونم فکرای من رو نوشتی
    پاسخ:
    خواهش میشه . فکر کردن بهشونم خوبه. حرکت از همین فکرا شروع میشه :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">