دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

دکمه ی پاور

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۵۰ ب.ظ

یادم می‌آید عروسی خواهرم، در شب اول عروسی ( آن زمان یعنی ۹ سال پیش هنوز در شهر ما تالار خیلی مد نبود و ما طبق رسم دو سه روز عروسی میگرفتیم که حالا بحثش مفصل است و یک پست کامل می طلبد) داشتم میگفتم، شب اول توی همان پذیرایی که ساز و آواز برپا بود من یکدفعه حس کردم خسته ام؛ و گرفتم خوابیدم!

هیچ چیز نمیتواند جلوی خواب مرا بگیرد. حتی ردیف اول کلاس نشستن. حتی ۱۲ ساعت توی اتوبوس نشستن. حتی وقت کم برای خوابیدن. مثلا امروز ظهر وقتی وسط وب گردی متوجه شدم ساعت ۱۳:۵۲ است و من فقط ۸ دقیقه وقت دارم بخوابم سریع گوشی را کنار گذاشتم، عینکم‌را برداشتم و خیلی ساده ۸ دقیقه خوابیدم و با صدای آلارم گوشی ام از خواب پریدم و رفتم سر کارم!

جالب بود نه؟ جالب تر هم میشود! وقتی یکی از همکارها نیم ساعت بعدش از کنارم رد شد و گفت:« جون مادرت ظهرا یذره کمتر خر و پف کن دیوونه مون کردی!» بله! در همان ۸ دقیقه

نظرات (۴)

  • نیمه سیب سقراطی
  • اونایی که ولشون کنی کف آسفالت هم سریع خوابشون می بره از خوشبخت ترین آدم ها هستن :)
    یکی از اقوام من هم همین شکلیه و حتی این توانایی داره که بین حرف زدن و به حالت نشسته چند دقیقه یا ساعتی بخوابه و از همان ابتدا صدای خروپفش درمی آید:) 
    نمیشه گفت که چون مشکلی تو زندگیش نداره راحت میخوابه و فکر نکنم شما هم از روی بیخیالی و نداشتن مشکل این چنین باشین..

    احتمال قریب به یقین مشغله های فکریتان اندک متمایل به صفر است
    پاسخ:
    کاش!
  • عطیه میرزاامیری
  • نعمت بزرگیه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">