دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

اما شما نه آقای روحانی!

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۳۳ ق.ظ

فرای این که معصوم و تعریفش چیست، به نظر بنده معصوم را می‌شود نقد کرد.

واقعیتش این است که ما باید علوم انسانی‌مان و علوم دینی‌مان بسیار قوی باشد. طوری که آنچنان دلایل محکم و زیبایی برای رد نقدی که به معصوم می‌شود آورده شود که شخص نقد کننده نه تنها چیزی بیاموزد، بلکه با هر نقد و بحث اعتقادش به معصوم قوی‌تر شود. اساسا کارکرد نقد فقط خرده گرفتن نیست. انسان در جریان نقد می‌تواند خیلی چیزها یاد بگیرد. شما توی کلاس از روش حل استادتان، که در یک مقیاس کوچکتر می‌توان نسبت به شما در زمینه آن درس معصوم قلمدادش کرد، می‌گیرید. استاد، یا یکی از همشاگردی‌های باسوادترت، می‌گوید این که فلان ایراد را می‌گیری یعنی فلان قسمت موضوع را نفهمیدی. این قسمتی که نفهمیدی در اصل چنین است و اگر چنان که می‌گویی بود فلان تناقض در بهمان اصل را ایجاد می‌کرد پس رد است!

خب البته اینی که می‌گویم برای وقتی است که استاد در دسترس باشد یا همشاگردی با سوادی داشته باشی. اما برای نقد معصومین طرف حساب ما این طلبه‌های غالبا م ف ت خ و ر ی هستند که ۱۴ قرن است دور سر خودشان می‌چرخند و امروز شاید بیشتر از همه‌ی آن چهارده قرن قدرت دارند و کمتر از همه‌ی آن مفیدند!

بله معصومین را می‌شود نقد کرد. حتی معصومین را باید نقد کرد! خدا را هم باید نقد کرد! اما چه کسی، پیش چه کسی و چطور نقد کند؟ و هدفش چه باشد؟


پی‌نوشت یک: امیدوارم متوجه شده باشید حرف من با حرف آقای روحانی کاملا متفاوت است. من با زاویه نگاه ایشان مخالفم. بنده کلا در بیشتر موارد با ایشان مخالفم مگر این که عکسش ثابت شود.

پی‌نوشت دو: آقای روحانی هرچند شما واقعا استادید اما واقعا فکر میکنید تا کی میتوانید با راه انداختن بحث های چالشی و حاشیه‌ای، آن هم سر بزنگاه، حواس مردم و منتقدان را از مطالباتشان و از بی عرضگی‌هایتان پرت کنید؟

نظرات (۶)

مطلب به طرز کشنده‌ای عالیست. 
اما نقد به آن وارد است(:
در نیاز حیاتی هژمونی حوزه به تحول و حتی فلَش شدن، شکی نیست. و همچنین به کم‌سواد بودن و علمی نبودن بسیاری از طلاب و حتی آگاه نبودن، و آن کال نبودن بسیاری مراجع در بزنگاه‌های حساس اجتماعی و سیاسی. اما خطاب مفت‌خور به طلبه‌ها به صورت عام، دور از انصاف و غیرانسانی  است. چه اینکه بیشتر مردم ”غیر طلبه“ حتی با دوبرابر شهریه‌ای که طلاب از حوزه دریافت می‌کنند، نمی‌توانند زندگی کنند و‌ ورشکستکی خود را اعلام می‌کنند.!
پاسخ:
عزیز دل اولا گفتم غالبا، ثانیا اتفاقا برعکس، عموم مردم بدون دریافت هیچ شهریه ای و البته با پرداخت شهریه های گزاف درس می‌خوانند انا طلاب بابت درس خواندن پول می‌گیرند. البته نمی‌گویم پول زیادی است. این که چه پول یا امتیازی می‌گیرند برای بنده در درجه چندم اهمیت است. مهم خروجی کار است که می‌بینید!
ممنونم از لطف و نظرتون :)
  • دکتر میم
  • مگه روحانی بی عرضه ست؟!!! 
    😁
    پاسخ:
    نه عرضه داره منتها عرضه شو زیاد خرج نمیکنه تموم نشه!
    سلام آقا مصطفا
    درباره ی ادعاهایی که در مورد طلاب کردید چیزی نمی گویم. حداقل فعلا!
    اما درباره ی اصل بحثتان
    شاید نیاز باشد برخی تفکیکها انجام شوند:

    تفکیک نقد از پرسش (فایده ای که شما برای نقد بیان کردید را شاید پرسش هم داشته باشد؛ و شاید فرقشان این باشد که نقد  از این موضع است که منتقد نظر خود را در آن زمینه کاملتر از از نظر نقد شونده می داند؛ اما در پرسش ـ اگر واقعاً پرسش باشد ـ تواضعی است که با نسبت ما و معصوم متناسبتر است)

    تفکیک بحث درون دینی و برون دینی (یک وقت بحث بر سر این است که برای اعتقاد پیدا کردن یک فرد بی اعتقاد به علم و عصمت معصوم چه شیوه هایی داریم؛ یک وقت بحث این است که ما امامت فردی را ـ به معنی دقیقش ـ پذیرفته ایم؛ حالا وظیفه مان نسبت به او چیست)

    یک حرف دیگر هم هست که هم گفتنش سخت است و هم شنیدنش! می گویم؛ توکل به خدا.
    معمولا می گویند سخنان معصومین ضد عقلی نیست؛ اما این دلیل نمی شود که برخی از سخنان ایشان ـ که نمی دانم چه درصدی از آموزه های آنها باشد ـ فراعقلی نباشد. فرض بفرمایید ما از علت و حکمت حکمی از معصوم سؤالی بپرسیم و جواب آنها ما را قانع نکند. اینجا به نظرتان باید چه کرد؟ واقعا عقل ما توان احاطه بر معصوم را دارد؟

    باز هم می گویم به نظرم فایده ای را که شما برای نقد نوشتید پرسش هم دارد... آن هم در حد خودش و متناسب با شأن معصوم و نسبت ما با ایشان.

    ببخشید که پر حرفی کردم
    پاسخ:
    سلام از ماست آقا مهدی. 
    ببخشید اگه جسارتی کردم
    درمورد بحث تفکیک نقد از پرسش. باهاتون موافقم و ظاهرا حرفتون درسته اما به شرط این که این پرسشی که میلرمایید به معنی این نباشه که شخص سوال کننده از پیش باخته باشه. یا از قبل محکوم به پذیرفتن پاسخ پرسش باشه. به عبارت دیگه پرسش فقط قرار نباشه منجر به آپیدا کردن دلیل برای کار معصوم، یا اگه نبود تراشیدن دلیل و نهایتا پذیرفتنش برای زیر سوال رفتن اعتقاد پرسش کننده  به عصمت معصوم نباشه! 
    درمورد بحث درون دینی و برون دینی باهات موافق نیستم. این که چه شیوه ای برای شخص غیر مسلمان داریم دقیقا همونه که برای کسی که عصمت رو پذیرفته چه وظایفی تعیین می‌کنیم. ببینید شما قبول دارید که باید قبل از پذیرش در نقد کردن آزاد بود. اما بعد که پذیرفتی دیگه جای نقد باید اطاعت کرد. اما من میگم اگه بعد از پذیرش هم نقد کنیم و به جواب برسیم، انگار دوباره و به طرز عمیق تری پذیرفتیم. و با هر بار پذیرش اعتقادمون به معصوم بیشتر میشه  و وظیفه اطاعتمون بیشتر میشه. شما یه اطاق که ۱۰ سال متروک مونده رو از خاک و تار عنکبوت پاک میکنی میگی تمیز کردم. بعد جارو برقی میکشی باز میگی تمیز کردم. کفشو میشوری باز میگی تمیز کردم. با دستمال گردگیری میکنی هم میگی تمیز کردم... ایمان آوردن هم همینه. هیچ وقت نمیشه گفت من کامل به معصوم اعتقاد آوردم. پس همینطوری که برای مرحله اول حق نقد قائل باشیم برای مراحل بعدی هم باید قائل باشیم.
    درمورد بحث فراعقلی هم باید بگم هیچ چیزی واقعا فراعقلی نیست. اگه عقل ما نمیکشه از ضعف ماست. بودن چیزایی که قبلا فرا عقلی به نظر میرسیدن و الان شاید بدیهی به نظر برسن (لبته منظورم از عقلی لزوما فیزیکی نیست) پس به پاسخ هر پرسش یا نقدی میشه رسید. نباید با تنبلی کردن و غیرقابل دسترس بودنش از سر خودمون باز کنیم یا به عبارتی صورت مسئله رو از ترس نرسیدن به جواب نذاریم مطرح بشه.
    ببخشید پر حرفی کردم :)
    عالی بود..ولی بنظرم همون بحث تفکیک نقد از پرسش مناسب تر باشه..
    پاسخ:
    ممنونم :)
    سلام مجدد و تشکر
    از اینکه نوشتید سؤال پرسیدن فقط نباید برای پیدا کردن یا تراشیدن دلیل برای حرف معصوم باشد، من مردد شدم که منظور شما پرسش از خود معصوم است یا مثلا از افرادی که در مسیر آموختن علوم رسیده از معصومین هستند. چیزی که در ذهن من بود مخاطب کردن خود معصوم است. نمی دانم تاثیری در بحث دارد یا نه البته.
    نگاه کنید؛ این که ایمان مراتب مختلفی دارد درست است؛ اما مراتب مختلف ایمان لزوما به این بر نمی گردد که عصمت معصوم را در چه حد می دانیم. روایت شده که از امام صادق پرسیدند مگر سلمان چه داشته که شما این قدر دم از سلمان می زنید. امام ـ نقل به مضمون ـ می فرمایند سلمان هوی و میل خود را هوی و میل امیرالمؤمنین قرار داده بود. اینها چیزهایی فراتر از این است که سلمان حضرت را چه قدر قابل نقد می دانسته... هرچند عقل من به مراتب ایمان قد نمی دهد.

    بگذارید بحث را طور دیگری مطرح کنم. یک نکته ی کلیدی این است که وقتی ما اتصال فردی با خدا را پذیرفتیم، می خواهیم عقل خودمان را معیار او قرار دهیم یا نه. ما خوشمان بیاید یا نیاید، فهم مان اولا اساسا به بعضی چیزها نمی رسد (هرچند این حرفها کمتر پذیرفته می شود؛ ولی برای مثال، عقل ما چه تفاوتی بین روز آخر ماه رمضان و روز اول ماه شوال می بیند که روزه در یکی واجب است و در یکی حرام؟ مثال فقهی زدم؛ اما بحث اصلا منحصر به فقه نیست) و ثانیا در چیزهایی هم که امکان فهمشان برای ما هست، راه زن های زیادی در مسیر عقل هستند. هم در صورت استدلال ها، هم ـ به قول اهل علم منطق ـ در ماده ی استدلال ها، و هم تأثیرات پنهان امور روانی مثل عواطف و... بر فهم. چنین عقلی ـ که حتما کارایی و ارزش زیادی دارد و منکرش نیستم ـ چه قدر صلاحیت مخالفت کردن با فردی را دارد که ما ـ طبق فرض ـ ارتباط او با خدا را پذیرفته ایم؟
    در نقد کردن این پیش فرض است که من چیزی را فهمیده ام یا توجه داشته ام که طرف مقابل نفهمیده یا توجه نداشته. منزه دانستن معصوم از اینها خیلی ربطی به مراحل بالای ایمان ندارد به نظرم.

    این هم به نظرم قابل فکر است که اگر عقل ما توان نقد معصوم را دارد، اصلا چه نیازی به معصوم داریم؟ اگر قرار باشد آنجا که عقل ما و معصوم یک چیز می گویند بگوییم درست، و آنجا که اختلاف دارند بگوییم حق با عقل است، دیگر نیازی به معصوم وجود دارد؟ (شاید این پرسش ناشی از این باشد که حرف شما را خوب متوجه نشده ام).

    مجددا ببخشید!
    پاسخ:
    سلام آقا مهدی عزیز.
    ممنونم از وقت و حوصله‌ای که میذارید.
    بحث من درمورد وضعیت کنونی هست که معصوم در دسترس عموم نیست و اگر نقدی میشه ناچار خطاب به کسانی میشه که ادعای نیابت معصوم رو دارند میشه.
    در جواب مباحثی که مطرح کردید جواب مفصلی نوشته بودم که وسطش شک کردم دارم بحث میکنم که برام روشن بشه یا بحث میکنم که پیروز بشم؟ لذا فعلا بیخیالش شدم. فقط یه بحث رو مطرح میکنم. فرض کنیم به خاطر عدم صلاحیت عقل و امکان اشتباهش به همون دلایلی که فرمودید، ما باید کسی که اتصالش به خدا رو پذیرفتیم نقد کنیم. این پرسش مطرح میشه که اگر این عقلِ به زعم شما ناقص،در تشخیص شخص متصل اشتباه کرد چی؟ یعنی اگر ابوبکر بغدادی رو معصوم تشخیص دادیم هم باید بعد از تشخیص بشیم سلمانش؟
    البته ممکنه با این سوال انگشتهای اتهام خواسته یا ناخواسته‌ای به سمتم نشونه برن. ضمن این که این بحث خیلی کلیه و با خوندن کتاب‌ها و پشت سر گذاشتن ساعتها بحث هم به نتیجه نرسه!

    سلام مجدد
    تشکر از نکته ی اخلاقی ای که رعایت کردید و به صورت ضمنی بنده را هم به آن توصیه کردید (ولو ناخواسته). احتمالا این آخرین نظری است که در این بحث می دهم. واقعا مدعی نیستم که چیزی را که شما رعایت کردید رعایت می کنم؛ ولی اگر رعایت نکنم باز هم حرفها ارزش تأمل دارند. این حرفها ـ شاید همه شان ـ چیزهایی است که از دیگران آموخته ام.

    آخرین حرف اینکه ما مجبور نیستیم که به عقل نگاه صفر و یکی داشته باشیم؛ یا بگوییم عقل هیچ جا صلاحیت نظر دادن ندارد، یا بگوییم عقل همه جا حق نظر دادن و نقد کردن ـ و شاید وتو کردن ـ دارد. چیزی که بنده به آن رسیده ام این است: با عقل و براهین فلسفی و کلامی می شود خدا را اثبات کرد؛ ضرورت نبوت و نبی بودن فرد خاصی را هم اثبات کرد. اگر عقل تا اینجا پیش آمد، خودش حکم می دهد که اگر این فردی که من ثابت کردم چنان و چنین است حرفی زد که با دانسته های فعلی من قابل اثبات و قابل فهم نبود، باز هم باید از او پذیرفت. (البته این مدل حرفها هم شاید درصد خیلی کمی از آموزه های دین را تشکیل دهد؛ ولی به هر حال هست).
    مثال ساده و تکراری ای هست که البته برای بحث ما کاستی دارد ولی برای نزدیک کردن مطلب به ذهن بد نیست: اگر خدایی نکرده یکی از عزیزان ما تومور مغزی داشته باشد و او را به چند متخصص درجه یک نشان دهیم و آنها بگویند باید عمل شود، ولی خودش بگوید به عقل من جور در نمی آید که باید عمل بشوم، ما چه می کنیم؟ واقعا بحث سعادت یا شقاوت ابدی، و تأثیر کارهای ما بر عاقبتمان به قدر بحثهای پزشکی تخصص نمی خواهد که ما قبول کنیم بعضی چیزهایش را شاید متوجه نشویم؟
    ابن سینا در بحثهای فلسفی اش نتوانسته معاد جسمانی را ثابت کند و علی القاعده ـ اگر می خواست فلسفی و عقلی به معنای خاصش پیش برود ـ باید منکر جسمانی بودن معاد می شد؛ اما گفته است چون پیامبر گفته اند که معاد جسمانی است، من هم می پذریم. این یکی از جاهایی است که فرق فیلسوفی چون ابن سینا با امثال دکارت روشن می شود. آیا می توان این کار ابن سینا را مخالف عقل دانست؟
    عذرخواهی مجدد
    موفق باشید
    پاسخ:
    سلام
    آقا مهدی من از شما چیز یاد میگیرم ولو با بخشی از حرف‌ها یا زاویه نگاهتون مخالف باشم.
    منم متقابلا این بحث رو همینجا تموم، یا بهتره بگم رها میکنم. ممنونم از وقت ارزشمند و حوصله ای که به خرج دادی :)
    یا علی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">