دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

چالش نویسندگی

دوشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۸:۰۱ ب.ظ



این چالش تا روز 13 تیرماه تمدید شد
ضمنا اینجا را هم ببینید :)

سلام

در دانشگاه ما (خواجه نصیر) و به پیشنهاد یکی از اساتید قرار است یک پروژه ی آزمایشی انجام شود به این شرح:

کتابی تألیف شود که در هر فصل آن یک یا داستان (یا نوشته‌ی) کوتاه با دو دید مختلف نوشته شود. یک دید کاملا خوشبینانه و یک دید هم کاملا بدبینانه. یعنی به یک موضوع واحد از هر دو دید پرداخته شود یا یک داستان واحد از هر دو دید نوشته شود. می توان از دو طریق این داستان‌ها را نوشت:

راه اول: این که داستان را  از نگاه دو شخصیت مختلفِ داستان نوشت که یکی بد بین است و دیگری خوشبین.

راه دوم: این که از نگاه یک شخصیت واحد، دو بار و هر بار با یک رویکرد..


مسئولیت تألیف یا جمع آوری مطلب به عهده ی بنده است و فرصت چندان زیادی هم نیست. شاید این ایده کاملا جدید نباشد اما نحوه ی پیاده کردنش جدید و جذاب است. یعنی کتاب یک کتاب ساده ی معمولی نیست و اگر در مرحله ی آزمایشی موفق باشد (و مورد پسند استاد قرار بگیرد!) به مرحله‌ی چاپ هم ممکن است برود که به خاطر نوع ساخت و استفاده از این کتاب ( که فعلا مجاز به توضیح دادنش نیستم) قطعا با موفقیت رو به رو خواهد شد، که در واقع موفقیت نویسنده های داستان‌ها یا نوشته های کوتاه این کتاب است.

من به واسطه‌ی سالها وبلاگ نویسی این را می‌دانم که استفاده از نگاه و ایده‌های بکر وبلاگ نویسان جوانی مثل خودمان، بهترین انتخاب برای جمع آوری فصول این کتاب است. و از همین تریبون از همه ی دوستان وبلاگ نویس اهل قلم و خوش ذوقم درخواست می‌کنم که حتما با شرکت در این چالش به ما کمک کنند.

فقط سه تذکر،

اول: هر دو داستان شما یکی است در واقع! یعنی کلیت وقایع یکی است و فقط دید شما در هر کدام یک جور است. یک بار خوشبینانه و یک بار بدبینانه.

دوم: هر کدام از داستان ها در چند صفحه (مثلا پنج-شش صفحه) نوشته شود و زیاد طولانی و زیاد کوتاه نباشد. البته در موارد نادری می توان استثناء قائل شد.

سوم: دقت کنید که وقتی نگاه بدبینانه است کاملا بدبینانه اما باور پذیر باشد. همینطور وقتی که از دید خوشبینانه نوشته می شود. (مثلا طوری نباشد که شخص خوشبین سرخوشانه همه چیز را خوب ببیند! نه. واقعا خوشبین باشد.) تا خواننده بتواند با هردو همذات پنداری کند. ضمنا داستان (یا موضوع) نباید حتما به جای مشخصی برسد. ( مثلا وقتی بدبین باشیم حتما به سزای این بدبینی مان برسیم و یا برعکس). یعنی حتی می‌تواند برشی از یک زندگی یا توصیفی از یک شرایط باشد. مهم خوب پرداختن و باور پذیر بودنش است.

با هر میزان تجربه در وبلاگ نویسی و داستان نویسی، شرکت کردنتان در این چالش ما را خوشحال می کند.
امیدوارم تا ده روز آینده داستان‌های خوبی جمع آوری شود. ضمنا به نویسنده ی بهترین داستان هدیه‌ی کوچکی از جنس کتاب و به دلخواه خودشان (فقط به رسم یادگاری) اهداء می‌شود.

نوشته های خود را برای بنده ایمیل بفرمایید ( ایمیل گوشه ی وبلاگ هست)
ممنونم از این که با بازنشر این مطلب (همراه با عکس موجود در همین پست) به گرم شدن این چالش و داشتن خروجی بهتر کمک می کنید:)

  • مصطفی موسوی

نظرات (۲۸)

  • © زهرا خسروی
  • این 5 صفحه رو ایمیل کنیم اگه تونستیم و ایده گیر اومد؟(:
    پاسخ:
    آخ ببخشید اصلا یادم رفت بگم که به کجا بفرستید!
    بله ایمیل رو به پست اضافه می کنم الان.
  • کروکودیل پیر
  • عاااااااااااالیه.
    تقریبا تا ده تیر فرصت باقیست درسته
    پاسخ:
    تقریبا
    البته اینجور چیزا رو آدم پشت گوش بندازیه و بذاره برای بعد لوث میشه!
    خوشحالم از این که شرکت می کنید:) و دوستانتون رو دعوت می کنید!
    ببخشید میخواستم بپرسم اگه داستانهای دوستان توی این کتاب چاپ بشه، به نام خودشون چاپ میشه؟ یعنی شما میتونید این اطمینان رو به دوستان بدید که حقوقشون نسبت به مطلبشون حفظ میشه؟
    پاسخ:
    مسلما!
    چون در مرحله ی تحقیقات بودیم اشاره ای به این مسئله نشد و گرنه قطعا داستان دوستان ، به اضافه ی حق کپی رایتش مال خودشونه :)
  • فرناز شکراله زادگان
  • همگی موفق باشید
    پاسخ:
    لطف دارید:)
    ایده خوبیه
    بدبینانه و خوشبینانه به داستان....در حالت خوشبینانه باید ادم بعد ها نگاه کنه به اون اتفاق دیگه
    ما که دست به قلم نداریم 
    من از همین جا اعلام میکنم من نفر اولی هستم که این کتابو میخرم و میخونم:))

    پاسخ:
    شما لطف می کنید:)
    اما کاش می نوشتید. حداقلش اینه که یه ایده به وجود می آرید و تمرینی هم کردین :)
  • خانم گلآبی
  • خوب موضوعات چی هستن ؟! بلاخره باید یه چندتا موضوع واحد باشه که مثلا من در یه مورد نگاه خوش بینانه رو انتخاب کنم و دیگری بدبینانه رو
    پاسخ:
    نه. شما یه داستان رو در نظر می گیری. بعد مثلا شخصیت اصلی داستان یه دختره ست. یه دختر خوشبین. خیلی خوشبین اما نه غیر عادی. داستان رو می نویسی و تموم میشه. بعد همون شخصیت ( یا یه شخصیت دیگه از داستان) این بار خیلی بدبین دوباره همون داستان رو تعریف می کنی. اتفاقات تقریبا یکیه اما نگاه متفاوته . مثل همون نیمه ی پر و خالی لیوان که مسئله یکی اما نگاه ها متفاوته. اینجا هم همینه. و هنر ما اینه که خواننده وقتی هر کدوم از داستان ها رو می خونه واقعا به شخصیت اصلی تا حد زیادی حق بده !
  • یک مردِ جدّی
  • جالبه
    اگر فرصت کنم حتما شرکت میکنم
    پاسخ:
    خوبه :)
  • بندانگشتی
  • سلام
    چه ایده جالبی :-) ولی سخته ها :P
    اگر فرصت کنم و بتونم ایده قابل نوشتنی بیابم، تلاش خواهم کرد :-)
    موفق باشید
    پاسخ:
    سلام
    همین تلاش کردنه هست که ارزشمندش می کنه!
    باید پیوسته بهش فکر کرد تا بعد از یکی دو روز یه ایده ی خوب انتخا بشه :)
    ممنون:)
    سلام سلام
    داستان که نه داستانکی دارم که قبلا در وبلاگم ثبت شده...
    البته شرط 5صفحه ای بودن شما رو ندارد ها
     نمی دانم می توان استثناء قائل شد یا نه؟
    پاسخ:
    تا جایی که من میدونم داستانک ها زیادی کوتاه هستند. اما شما بازنویسی ش کنید ببینیم چه جوری میشه ( با هر دو دید خوشبینانه و بدبینانه). ایشالا که خوب از آب در میاد:)
  • خانم انـــــار
  • وسط امتحانا :/
    پاسخ:
    والا من نمیدونم شما چیکار می کنید که از اول اردیبهشت تا آخر شهریور امتحان دارید !
  • © زهرا خسروی
  • یه سوال(!) بدبینانه و خوشبینانه  رو با هم قاطی کنیم؟یا برا هر کدوم جدا بنویسیم؟یعنی تو یه داستان هر دو رو به روایت قلم بیاریم یا جدا جدا روی یکی امتحانش کنیم؟
    پاسخ:
    توی بند اول تذکر گفتم که!
    کلا شما دو تا داستان می نویسید. دو تا داستان مجزا که جفتشون یه واقعه رو روایت می کنن. اما با برداشت های مختلف. یه مثال از همون مثلا معروف میزنم.
     داستان اول:
     امروز از خواب بیدار شدم. مادرم برام صبحونه آورده بود. منتهی بازم مثل همیشه نصف لیوان شیر خالی بود. نمی دونم این چه حکمتیه که من همیشه توی زندگیم باید نصفه و نیمه باشم؟ ....
    داستان دوم:
    امروز از خواب بیدار شدم. با کسالت سرمو چرخوندم دیدم مادر جان باز برام صبحونه گذاشته. پنیر و گردو و کره و اوووه... نصف لیوان شیر گرم هم بود! مادر قربونت برم که نمیذاری کسالت اول صبح بچه ت یک دقیقه هم طول بکشه....

    که خب البته دو تا مثال خیلی کوتاه بودند و موضوعشون هم خیلی بدیهی (همون نیمه ی پر لیوان) و فقط برای روشن شدن مطلب.

    سلام رفیق شفیق اندکی قدیمی :)

    کار بسیار جالبیه. اگر هنوز بعد از گند بلاگفا دل و دماغی برای وبلاگ نویسی بود خوشحال میشدم شرکت کنم. گرچه دوستان خوش قلمی چون شما وقتی باشند حتما کار زیبایی در میاد و مرا یارای جولان در عرصه سیمرغ نیست، برادر...

    دلم برای این دنیا تنگ شده بود ولی همچنان ترجیح بر انتظار است تا با وبلاگ سابقم خاطره بازی کنم. آخر من ادم خاطره بازی هستم و  عادت به انتظار داریم و کارمان شده است.

    موفق باشید. ستاره بچینی...

    پاسخ:
    سلام به آقا یاسر عزیز! چشم ما روشن! خوبی برادر؟
    خوشحال شدم بهم سر زدی :) ایشالا که دل و دماغ وبلاگ نویسیتون هم هرچه زودتر سر جاش برگرده!
    من الان دچار یه شبهه شدم! دیشب که پستتون رو خوندم، فکر کردم منظورتون اینه که اون دوتا شخصِ خوش بین و بدبین متفاوت باشن توی یه واقعه. مثلا شخصِ الف واقعا رو با دید خوشبینیش بررسی میکنه و داستان بیان میشه و توی همون داستان یه شخصِ ب هست که بار دوم، از دید شخص ب روایت میشه. (من این مدل داستانو بیشتر دوست دارم) اما در جواب کامنت خانم خسروی گفتین هردو شخصیت یکی هستن... که بنظرم کلیشه ایه این مدلی... نمیدونم.
    حالا مدل1 رو بفرستیم یا2 رو که شما توی جواب کامنت خسروی توضیح دادین؟
    پاسخ:
    قبلا هم توی متن توضیح دادم که دو راه داریم. یکی همین که شما گفتید و یکی این که توی جواب کامنت توضیح دادم. الان متن اصلی رو ویرایش کردم و سعی کردم رفع ابهام کنم:)
  • خانم گلآبی
  • من بازم نفهمیدم ! یعنی هر دو وجه داستانو خودم باید بنویسم ؟! هم خوشبین و هم بدبین ؟!
    پاسخ:
    شما که دو قولویی میتونی یکیشو بدی خواهرتون بنویسه اما در کل شما میشینید و یه داستان با دید خوشبینانه رو می نویسید. تموم که شد لپ تاپ رو ریست می کنید و دوباره ورد رو باز می کنید و یه داستان دیگه می نویسید که وقایع کلی ش با داستان قبلی یکیه اما دید شما اینبار بدبینانه است. متن این پست ویرایش شده ، دوباره بخونیدش شاید بهتر باشه :)
    من الان متنو دوباره خوندم(فقط اولاشو البته!). خیلی واضح و خوب توضیح دادین! یادم نیست قبلِ ویرایشش چطوری بود. احتمالا من دیشب سریع خونده بودم که متوجه نشده بودم هر دو مدلش میشه. ببخشید در هر صورت!
    پاسخ:
    خواهش می کنم:)
    ممنون که سوال پرسیدین و باعث شد درستش کنم :)
    من هم سعی میکنم شرکت کنم و بنویسم.
    هرچند هیچ وقت استعداد داستان نویسی نداشتم :)
    پاسخ:
    مشکل اینجاست که خیلیا از استعداد هاشون خبر ندارن! تلاشتون رو بکنید:)
  • داستان نویسِ مغرور!
  • ممنون واسه اطلاع رسانی. حتما شرکت می کنم :)
    پاسخ:
    خوشحال میشم:)
  • نیمه سیب سقراطی
  • واقعاً ایده ی جالبیه حتی برای من که هیچ وقت هیچ داستانی ننوشتم !
    پاسخ:
    خب امیدوارم خیلیا همینجا استارت داستان نوشتن رو بزنن :)

    واقعا ایده جالب وبنظر من عالیه  خیلی دوست داشتم شرکت کنم اما هیف که نمیشه

    امیدوارم موفق باشید اگه چاپ بشه حتما میخونمش

    پاسخ:
    ممنونم از شما :)
    از کجا میتونیم مطمئن شیم حرفتون درسته ؟ ... فقط برای اطمینان بیشتر دوست عزیز...
    پاسخ:
    ببینید، این فقط یک چالش، یک مسابقه، یا یک تمرین جمعی هست. فایده ی این کار برای شما اینه که نوع متفاوتی از تفکر غالب بر نوشتن  رو تجربه می کنید و تمرینی میشه برای هنر داستان نویسی تون... وگرنه مطالب شما مال خودتون خواهد بود. و در صورتی که بنا به چاپ کتاب یا استفاده از مطلب شما به هر نحو باشه،  حتما به صورت رسمی و قانونی اقدام میکنیم و حق دوستای عزیزمون رو نا حق نمی کنیم خدایی نکرده.
    و برای اثبات راهی به ذهنم نمیرسه ! به جز این که به شناخت بنده بعد از 4 - 5 سال وبلاگ نویسی  اعتماد بفرمایید :)
    ممنون:)
  • مجتبی تاریخانی
  • سلام 
    لینک این پست رو تو پیوند های روزانه قرار دادم و سعی می کنم باز نشرش هم کنم.
    امیدوارم تو چند روزه یه ایده خوب به ذهن ام بیاد که بشه بهانه نوشتن. نوشتن یه داستان پیچیده
    پاسخ:
    سلام، ممنون از شما :)
  • دختر بابا
  • چه خوب......


    پاسخ:
    :)
    سلام
    واقعا ایده ی خوبیه
    منم میخوام شرکت کنم:)
    پاسخ:
    خوشحال میشم :)
  • دختر بابا
  • اگه راه اول رو واسه نوشتن انتخاب کنیم...عملا یه داستان خواهیم داشت

    که دوشخصیت داره ،یکی با رویکرد خوشبین ،یکی بدبین....

    این داستان 5...6صفحه باید باشه؟؟؟یا بیشتر؟

    اخه وقتی راه دوم رو انتخاب کنیم....دوتا داستان داریم که هرکدوم

    5....6صفحه هست.....



    پاسخ:
    نه این طور نیست. در هردو صورت دو تا داستان داریم. که وقایعشون در کل یکیه و روایت متفاوته:)
  • پویا خلاق
  • نمیشه واسه منم جا نگه دارین؟
    تا چارشمبه امتحان دارم، امتحان، امتحان...
    پاسخ:
    احتمالا تمدید میشه :)
    تا کی وقت هست ؟
    من همین الان دیدم
    پاسخ:
    سلام. مهلتش تا امروز بود که تمدید میشه
    سلام ... ایمیلم به دستتون رسید ؟

    پاسخ:
    سلام. بله و ممنونم :)
    ببخشید که فرصت نکردم پاسخ بدم هنوز :)
  • کرگدن آبی
  • تا آخر امشب بهم وقت بدین! میدونم دیره ولی میفرستم! :)
    پاسخ:
    ممنونم که فرستادید :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">