دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

تحصن مهم

يكشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۴۹ ب.ظ

این روزها از تنها چیزی که تعجب می‌کنم، تعجب کردن مردم از برخی اتفاقات است! مثلاً همین قضیه‌ی تحصن طلاب در اعتراض به صحبت‌های استاندار خراسان جنوبی (که گفته بود رقص منافاتی با اسلام ندارد و غیره).

راستش این قضیه‌ی تحصن هم همانطوری است که انتظارش را داریم دیگر! می‌پرسند «چرا طلاب برای قضایایی مانند رباخواری بانک‌ها، حقوق‌های نجومی، اختلاس‌ها و غیره تحصن نکردند؟»

خب خواهر من، برادر من، بعد از این‌همه سال عادت نکرده‌اید به این که طلاب و عمامه به سرهایمان فقط به مسائل ظاهری دین حساس باشد؟ می‌پرسید چرا؟ بیخیال! خب معلوم است. چون «آسان» است! آسان است دیگر! مثلاً اگر یکی حجابش بد باشد، هم گیر دادن به او راحت است، هم اثبات قضیه راحت است، هم راه رفع و رجوع مشکل ساده و آنی است! درمورد موسیقی گوش دادن، زدن ریش با تیغ، مهمانی و رقص مختلط و برگزار شدن فوتبال در روز تاسوعا و خیلی چیزهای دیگر هم همینطور.  آسان است.اما... اگر یک بانک رباخواری کند، اولا که گیر دادن به یک چنین سازمان عریض و طویلی و اعلام عمومی کردنش دردسر دارد(به هرحال خیلی از مردم را باید شریک جرم و نزول خوار و نزول گیر و غیره خطاب کنی)، منافع خیلی‌ها به خطر می‌افتد و حتی صدای برخی بزرگ‌ترها هم در می‌آید که هیس... مصلحت نیست! بعد هم باید اثبات کنی که این رباست و اگر نتوانی (که احتمالا نمی‌توانی) اوضاع خراب‌تر هم می‌شود! و تازه اگر بتوانی ثابت کنی هم باید راه حل ارائه کنی. راه حلی به درد بخور. که خب احتمالاً بعید است چیز کارآمدی در چنته داشته باشی. و اگر نتوانی باز هم... خلاصه خیلی دردسر دارد. و گفتم که، مصلحت نیست! مجبوری لابلای سخنرانی‌هایت کلی بگویی که متأسفانه بانک‌ها ربوی شده اند! که انگار داری می‌گویی متأسفانه ماست‌ها پالم دارد!

بگذریم. خلاصه‌ی مطلب این که این روزها همه عادت کرده‌ایم به واکنش سریع به موضوعات ساده و بدیهی. سریع علیه هر چیز بدی (از گورخواب‌ها و سلفی گرفتن با پلاسکو گرفته تا کودکان کار و دستفروش‌ها ) کمپین راه می‌اندازیم. این طلاب بندگان خدا هم کمپین «نه به کویرگردی مختلط و رقص» و کمپین «نه به استاندار حامی رقص» راه انذاخته‌اند! منتهی چون حوزه‌ی علمیه آپدیت‌های جدید را ساپورت نمی‌کند، به همان شیوه‌ی کلاسیک تحصن روی آورده‌اند! شما ببخشید.

دیگر هم از شیر اهلی شده توقع غریدن نداشته باشید! آفرین.


پی نوشت: بانک و رباخواری صرفا یک مثال بود از یک جرم و‌فساد کلان. وگرنه من که سهل است، خود فقها هم الان درست نمی‌دانند بانک‌ها رباخوارند یا نه!

نظرات (۸)

  • المیرا شاهان
  • کامنتم یه پست میشه. احتمالا این هفته بنویسمش :)
    پاسخ:
    البته دوستان کامنت‌های طولانی تر از پست هم نوشتن!
    بیگ لایک به صراحت لهجه تون و به جسارت تون
    به شدت پسندیدم نوشته تون رو
    پاسخ:
    دیگه اینقدرا توی کشو مون آزادی بیان داریم که همچین پستی مصدلق جسارت نباشه!
    ممنونم :)
    سلام آقا مصطفا
    مطلب جالب و قابل تأملی هست.
    اگر بخواهم با یک قسمت نوشته بیش تر موافقت و هم دلی کنم، آن جاست که اشاره کرده ای نسخه ی جایگزین نداریم. این به نظرم مرتبط با همان چیزی است که رهبری بارها بر آن تاکید کرده اند با عنواینی چون نهضت نرم افزاری و تولید علم و نظام سازی و... . بانک قطعا یک روزه و به سادگی ساخته نشده؛ بدلش هم یک روزه ساخته نخواهد شد احتمالا! و یقینا تولید نرم افزار ساخت یک نظام و ساختار (نه به معنی صرف دستگاه حکومت) اسلامی، بسیار سخت و پیچیده و زمان بر است. آن قدر که خیلی از مدعیان (مثل بنده) هم قیدش را می زنند و دل خوش می کنند به غرق شدن در سیستم فعلی و چاپ دو مقاله و گرفتن یک مدرک و ادامه ی این دور باطل!
    فقط این را هم بگویم؛ همان طور که نوشتم نظام سازی یک کار واقعا زمان بر است؛ همان طور که در غرب هم همین طور بوده. تمدن کنونی غرب حاصل چند قرن تغییر حال و هوا و فلسفه و نظریه دادن و آزمون و خطاست. شاید حدود هفت قرن. و اشتباه است اگر فکر کنیم مخالفت عملی با غرب (به معنی ساختن ساختاری اسلامی)، با سادگی مخالفت سیاسی است. اما کم و بیش فرزانگانی از حوزه و دانشگاه هستند که بی هیاهو، به این کار پرداخته اند. این افراد غالبا از آدم های درجه دوی سیاسی هم کم تر شناخته شده اند در بین ما؛ ولی شاید اثر کارشان صد سال دیگر آشکار شود... چند نفر از ما مرحوم سید منیرالدین حسینی را می شناسیم؟ مرحوم فردید را چند نفرمان؟ استاد پارسانیا و استاد میرباقری و دکتر داوری اردکانی را چند نفرمان؟
    شاید برخی این حرف ها توجیه بدانند و بگویند ما را به صد سال دیگر که هفت کفن پوسانده ایم حواله نده. چه پاسخ بدهم؟ می دانم کارم توجیه و حواله دادن برای فرار از پاسخ گویی نیست؛ ولی اثبات این سخت است!

    البته مخالفتهایی که ساده تر هستند هم به جای خود لازم و مفیدند...

    ببخشید این پر گویی شدید را.
    پاسخ:
    سلام. خوشحالم می‌کنید وقتی که انقدر وقت میذارید.
    اینایی که فرمودین خوبه اما به شرطی نیتونه قابل قبول باشه مه میزان تولید علم در حوزه نسبت معقولی با تولید علم در جبهه‌ی مقابل، و نسبت قابل قبولی با میزان ادعای حوزه علمیه و نسبت قابل قبولی با هزینه‌های مادی و معنوی که به خاطر حوزه علمیه داره میسوزه داشته باشه! واقعا این حرف ها بوی همون بزک نمیر بهار میاد رو‌داره بعد از اینهمه سال و دهه و قرن. بعدشم تازه یک زمینه‌ی بانک رو عرض کردم. و اون هم صرفا مثالی بود برای بیان منظورم. اصل حرفم اینجا «اعتراض‌های بزرگ تر برای مسائل کوچک تر و اعتراض‌های کوچک ار برای مسائل بزرگ تر» بود!
    مخور صایب فریب فضل ز عمامه زاهد
    که در گنبد ز بی مغزی,صدا بسیار میپیچد!
    پاسخ:
    حالا نه در اون حد! ولی خب..
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • این پست خیلی چسبید!!!
    پاسخ:
    خیلی ممنونم :)
    ممنون که استقبال کردید
    با اجازه ـ شاید از باب جوگیری! ـ ادامه بدم:

    در مورد نسبت تولید علم در دو جبهه نوشته اید. و البته نگفته اید که این نسبت اگر چگونه باشد معقول است. احتمالا این ننوشتن هم نشانه ی توجه و انصاف شماست؛ چون قطعا تعیین این که چه نسبتی معقول است خیلی کار دشواری ست. من از عهده ی این کار دشوار بر نمی آیم؛ ولی این را می دانم که تولید علم ـ همان طور که گمانم قبلا نوشتم ـ کاری بسیار زمان بر است. و حالا این را اضافه می کنم که به نظرم معقول نیست که توقع داشته باشیم در یک دهم زمان لازم، یک دهم از علوم هم تولید شده باشند. اصلا هنوز برای خیلی ها چنین ضرورتی حس نشده و منادیان تولید علم مورد تمسخرند که مثلا مگر "دو دو تا چهار تا" دینی و غیر دینی دارد؟! خب؛ بعضی تمسخرها در بهترین فرض، نشانه ی نادانی است! شاید اگر این ضرورت را بشود به درصدی از دانشجوها و طلاب منتقل کرد، کار بزرگی شده؛ ولو این که چند سال بگذرد و علمی تولید نشود. البته به نظر بنده.

    در مورد ادعا و هزینه های حوزه حرفی نمی زنم؛ چون واقعیتش از هیچ یک اطلاع درستی ندارم. البته تعبیر "سوختن" را هم قبول ندارم.

    نکته ی دیگر این که این مباحث، شاید عمری کم تر از عمر جمهوری اسلامی هم داشته باشد. البته می دانم منتقل کردن آن چه در ذهنم هست راحت نیست... و حدس می زدم که بوی "بزک نمیر..." از این ها بیاید؛ ولی فکر نمی کنم این نگاه دقیق باشد (ببخشید...). نمی دانم مطالعه داشته اید یا نه؛ ولی اگر سیر تشکیل تمدن کنونی غرب را هم نگاهی کنیم، می بینیم اصلا حرف فراتر از ده سال و بیست سال است... نمی خواهم بگویم کم کاری نیست. هست. و نمی خواهم بگویم کمبود نیست. هست. این ها عیان است و شاید بی نیاز از بیان! ولی... (همان حرف های قبلی ام!)

    من هم بانک را متناسب با مثال شما زدم؛ وگرنه در خیلی زمینه های دیگر همین حرف ها هست...

     "اعتراض‌های بزرگ تر برای مسائل کوچک تر و اعتراض‌های کوچک ار برای مسائل بزرگ تر" قطعا یک آفت است؛ ولی اعتراض به هر چیزی متناسب با خودش باید باشد. با شعار و تحصن نمی شود به مبارزه ی فکر و علم رفت.

    و البته باز می نویسم که اصلا منکر کم کاری در حوزه ی تولید علم نیستم. اصلا این قضیه برای خیلی مطرح نیست متاسفانه.

    پ.ن. زمانی با یکی از دوستان ـ که البته شدیدا حق استادی بر بنده دارد ـ کلاسی داشتیم که محور آن، کتاب درباره ی غرب دکتر داوری بود. ایشان گفت یکی از آفاتی که در مباحث تولید علم و این ها دامن افراد را می گیرد، عجله است. مثلا چند جلسه می آیند و می گویند خب "حالا" چه کار کنیم؟ انگار کاری آماده است که این ها انجامش دهند. در ادامه گفت شاید کار ما این باشد که پنجاه سال (اگر درست یادم مانده باشد) فقط داوری بخوانیم!
    باز هم می دانم بعضی این حرف را نمی پسندند و شاید مهمل بافی بدانند. ولی به نظرم بسیار حرف قابل تاملی است.

    باز هم ببخشید که پر حرفی کردم. و این که شاید بحث را منحرف کردم. دو کلمه حرف شنفته ام؛ شاید شهوتی درونم باشد که می گوید بگو که بدانند این ها را شنفته ای. شما هم که خدا را شکر مؤدب و با حوصله...
    یا علی

    راستی! در مورد نظری که در مورد رباعی دادید همان جا چیزکی نوشته ام.
    پاسخ:
    خواهش میکنم، استفاده می‌کنیم.
    شما به عنوان مثال یک سری به کتاب «تاریخ امامت» که توی دانشگاه‌ها تدریس میشه بندازید تا بدونید لفظ «سوختن» درسته یا نه؟ من این لفظو با توجه به صحبت‌های نیمی از طلبه‌ها و آخوندایی که تصادفا باهاشون برخورد داشتم میگم. نمیشه توی شرایطی که ما به گغته‌ی خودتون چند صد سال عقب افتادیم نمیشه به صدقه سری تعداد معدودی، بگیم حرکت داره انجام میشه. چه بسا اون چند صد سالی که خوابمون برده بود هم اگر ایراد گرفته میشد میگفتن کار درحال انجامه! پس کِی؟
    شما گفتید لزوم تولید علم خیلیا هنوز اثبات نشده. بنده فکر می‌کنم اون خیلیا (که اثبات شدن براشون مهم و مؤثره) باز از خود حوزه ( و بخشی هم دانشگاه) هستند. و این تبیین نشدن موضوع هم باز خودش ضعف حوزه ست!
    الان مسئله‌ی عفاف (کلی تر از حجاب، شامل حجاب، حیا، اختلاط و...) اولین چیزیه که حوزه بهش حساسه. از اول انقلاب هم  درمورد کمتر چیزی انقدر حرف زدن و انرژی گذاشتن و سرمایه «سوزوندن». اما روز به روز بدتر شده. وقتی درمورد مهم ترین مسئله از دید خودشون هیچ کار مفیدی نکردن، وای به کال بقیه‌ی مسائل!
    بگذریم. ببخشید طولانی شد. به هرحال بحث کردن ولو مجازی و کامنتی با شما برای من لذت بخشه :)
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • خداییش خیلی بهم چسبید این مطلب 
    واقعا چرا بعضیا عادت نمیکنن. در این گونه موارد عادت کرن اتفاقا مستحب که هیچی واجب عینیه :) تعجب کردن نداره دیگه
    پاسخ:
    ایشالا که مجبور نشیم همه عادت کنیم :)
    ممنون برای صراحت قلمتون :) کلی چسبید 
    بازنشر میکنم بااجازتون 
    پاسخ:
    خواهش میکنم :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">