دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

مستجاب الدعوا

سه شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۳۷ ب.ظ
نیم ساعت مانده به جلسه‌ی هفتگی با استاد که اصلا هم دستآوردهای خوبی برای ارائه در آن نداشتم، داشتم با خدا دعوا می‌کردم که این هم شانس است من دارم؟ یک بار نشد این استاد ما زنگ بزند و بگوید با ماشین زده ام به گارد ریل، یا خبر مرگ فامیل دوری را برایم داده‌اند، یا زنم دارد می‌زاید یا هر چیز دیگری... جلسه را، ولو یک روز، عقب بیاندازیم! و خب الان با لب خندان برای شما پست می‌گذارم؛ در حالی که همین یک دقیقه‌ی پیش استاد زنگ زده و گفته است که بیمارستان است به خاطر یکی از بستگانش که نمی‌دانم (و نمی‌خواهم هم بدانم) چه اتفاقی برایش افتاده... و اصلاً هم نمی‌گویم کاش از خدا چیز دیگری خواسته بودم! چون با این بی‌حوصلگی همین بهترین چیز بود!
  • مصطفی موسوی

جلسه با استاد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">