دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام: @delestoon

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

بی کسی

دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۳۷ ب.ظ

این مرد ۵۰ ساله ی لاغر اندامی که توی سوییت ما زندگی می کند، اهل مشهد است.

نه بگذارید فضا را بهتر ترسیم کنم. اینجا شهرکی ست تقریبا چسبیده به کویر. در شهری که ماهیتش غربت است. پاکدشت، شهری متشکل از افرادی که از دو سه نسل پیش، یا همین حالا، به جبر حکومت آن زمان یا به جبر زندگی خودشان به اینجا تبعید شده اند یا مهاجرت کرده اند. شهری شلوغ، سر راهی، بی تاریخ، و صنعتی ست. منی که چند ماهِ تداخل شغل و تحصیلم را به مصلحت اینجا تنها زندگی می‌کنم غربت اینجا را به توجیهی که خود می دانم می پذیرم. اما...

داشتم میگفتم. این مرد غالبا ساکت است، هرچند سلام علیک های گرمی می کند. به قدری لاغر است که میترسم وقتی ایستاده زانو هایش کمانش کند و بشکند. اهل مشهد است و نزدیک به بازنشستگی. اما همیشه همینجاست. بچه ها هیچ‌وقت ندیده اند جز ایام نوروز، به شهرشان برود. یعنی یک نفر به این سن، هیچ چشم به راهی ندارد؟ خیلی غریب است. بچه ها میگویند زن و بچه ندارد....

غذا خوردن تنهایی این آدم را وسط هال که می بینم، دیگر رویم نمیشود از هیچ غصه ای‌گلایه کنم...

  • مصطفی موسوی

آدم ها

غربت

غربت پاکدشت

نظرات (۳)

عجب آدم مبهمی.
یاد فیلمای آمریکایی افتادم که آدمکشه تنها زندگی میکنه و تنها تنها شام میخوره.
پاسخ:
بابا این چه ربطی داشت :))
فقط با خوندن این متن تونستم آهی بکشم:(
بی کسی بعضی ها دیگه خیلی عجیبه. 

پاسخ:
خیلی خیلی
ای بابا، دلم گرفته بود، یه تَر هم اضافه شد. :/
پاسخ:
واقعا دلگیره
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">