دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

۶ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

مرا، عشق من،

دوباره صدا بزن.

دوباره مرا «عشق من» صدا بزن!

  • مصطفی موسوی
آن روز کلاس هایم ظهر تمام شده بودند اما با سرویس عصر رفتم تا این کتاب را تمام کنم و عکس را همان جا، در فضای سبز بین پارک آب و آتش و پارک طالقانی خواندم و این عکس را هم همانجا گرفتم و برایش فرستادم. و فکر می کنم همین عکس بهتر باشد تا این که الان یک عکس واضح از صفحه اول کتاب بگیرم.

 

 

 

پی نوشت: این یک چالش وبلاگی (نگویید بازی وبلاگی! اصطلاح جلفی است!). توسط هولدن کالفیلد راه اندازی شده است. البته ما نه کسی دعوتمان کرد و نه کسی را دعوت می کنیم! (البته این که دعوتمان نکردند حق داشتند چون به چالش های قبلی عکس العمل مناسبی نشان نداده بودم و احتمالا به چالش های بعدی هم نشان نخواهم داد!)
پی نوشت بی ربط: اگر فراموش کرده اید، تأکید می کنم، اگر می خواهید اما فراموش کرده اید بنده را در وبلاگتان لینک کنید، همین حالا جبران مافات کنید!

 

  • مصطفی موسوی
وقتی که موهایش را هایلایت قرمز کرد گفتم این بار دیگر کارم تمام است! شما فکر کنید یک لشکر منظم با هزاران شمشیر براق با نوک‌هایی آغشته به زهری سرخ به جنگتان بیاید. مقاومت بی فایده بود!
  • مصطفی موسوی

اگر میدانستم کار به اینجا میرسد خیلی وقت پیش یک اسپری فریز کننده اختراع میکردم و با آن احسان خواجه امیری را توی سال ۸۷ فریز میکردم. همچنین رضا صادقی را توی سال ۸۶، محسن یگانه را سال ۸۹، محسن نامجو را سال ۸۸، معین را سل ۸۴، قمیشی را سال ۸۳،  رضا یزدانی را سال ۹۱، شادمهر را سال ۸۲، علیرضا افتخاری را سال ۸۰ و همینطور الی آخر!

البته این بین استثنائاتی هم هست! مثلا محسن چاوشی نیاز به فریز شدن نداره. یا بعضی از خواننده‌ها را باید توی بدو تولد فریز کرد که اصلا سراغ قضیه نروند!


پی‌نوشت: شما هم پیشنهادات فریز کردنتان را بگویید!

  • مصطفی موسوی

همه‌ی ما حداقل یک بار وقتی که با افرادی بوده‌ایم که با آنها رودربایستی داریم، با این صحنه مواجه شدیم که یک نفر، در خیابان یا توی یک فیلم و... فحش‌های رکیکی را به زبان آورده که جز سکوت و خود را به نشنیدن زدن و سرخ و سفید شدن چاره‌ی دیگری نداشته‌ایم!

باری، بعضی از شوخی‌های شرکت کنندگان در برنامه خنداننده شو در بسیاری از ماها همین حس را تداعی می‌کند.

این موضوع که شوخی کردن با اعمالی که از نظر اخلاقی در نهایت قباحت قرار دارند مثل زنا و همجنس‌بازی، که تقریبا همه‌مان در جمع‌های دوستانه یا حداقل پشت شیشه‌ی فضای مجازی انواعش شوخی را با آن کرده‌ایم یا حداقل لطیفه‌هایش را خوانده و خندیده‌ایم، چقدر بد است خود بحث جداگانه‌ای می‌طلبد. اما همین ماها، برای انجام همین شوخی‌ها فیلترهای مشخصی داریم. با هرکدام از افراد دور و برمان یک سطح شوخی تعریف شده داریم که گاهی ناخودآگاه اما بسیار دقیق و هوشمند است!

حال فرض کنید پای تلوزیون نشسته‌اید. با خواهرتان، یا پدرشوهرتان، یا دختر خاله‌ی خانم‌تان، یا دختر ۱۲ ساله‌تان. اینجا دیگر فیلتر دست شما نیست. باید سازنده‌ی برنامه‌ای که به وضوح مخاطبش خانواده‌ها هستند، فیلتر الفاظ و مسائلب که در برنامه‌اش به آن پرداخته می‌شود را تا حد قابل قبول برای همه‌ی خانواده‌ها تنظیم کند.

البته این نه به معنی حمله به آقای رامبد جوان است، نه تیمش و نه شرکت‌کنندگان. و نه به معنی مخالفت با پخش چنین برنامه‌هایی. بلکه کافی است خود تهیه کنندگان و شرکت کنندگان کمی هوشمندانه‌تر و عاقلانه‌تر عمل کنند. باور کنید اجرای استندآپ کمدی بدون هزلیات جنسی هم امکان پذیر و جذاب است. چیزی که در همین برنامه هم بارها و با اجراهای اتفاقاً درجه یک اخلاق مدارانه اثبات شده است.

پی‌نوشت: من خودم طرفدار مجید و میثم هستم!

  • مصطفی موسوی

با دست پس می‌زند که با پا پیش بکشد. اما چون هنوز دلبر آماتوری است، حس می‌کنم این دفعه که با دست پس بزند، کمی دورتر از آنچه می‌خواهد بشوم و وقتی می‌خواهد با پا پیش بکشد باز نوک پایش بخورد به من و دورتر شوم. طوری که مرا ببیند اما دستش به من نرسد!

  • مصطفی موسوی