دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

۶ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

به نام خدا‌. اربعین سالار شهیدان، پسر خلف علی ابن ابی طالب را تسلیت می‌گویم.

گفتم علی، چون این روزها همه‌مان در کوچه و خیابان، در روزنامه و خبرنامه، در اداره و در مغازه، و هر جای دیگری که نگاه کنیم یاد عدالت علی می‌افتیم، از بس که با آن متضادند!

با خبر شدیم (و دیدیم) که در یکی از شهرستان‌ها مأمور(مزدور؟) شهرداری، برای جمع کردن بساط پیرزنی که برای لقمه ای نان حلال شرافتمندانه کار می‌کند (و یحتمل حق شهرداری یا همان شیتیل مرسوم را نداده) چطور بیشرفانه روی او دست بلند می‌کند.۱ و مردم و مردهای بی‌غیرتی که فقط تماشا می‌کنند. که به قول امام علی اگر کسی از غم این حادثه دق کند رواست!

برای مسئولینی که خیلی حواسشان پرت شده و عجیب دارند شبیه کسانی می‌شوند که علیه‌شان انقلاب کردند،بلکه بدتر؛ برای آنهایی که دو دستی به میزشان، به دنیای‌شان چسبیده‌اند و یادشان رفته که روزی باید جواب پس بدهند؛ برای یادآوری به آنها این تکه از سخنان امام علی که خیلی هم از او دم می‌زنند را می‌گذارم. بخشی از نامه ی ۵۱- به مأموران مالیات:

«....

فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیَّةِ وَ وُکَلَاءُ الْأُمَّةِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّةِ وَ لَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَ لَا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ وَ لَا تَبِیعُنَّ لِلنَّاسِ فِی الْخَرَاجِ کِسْوَةَ شِتَاءٍ وَ لَا صَیْفٍ وَ لَا دَابَّةً یَعْتَمِلُونَ عَلَیْهَا وَ لَا عَبْداً وَ لَا تَضْرِبُنَّ أَحَداً سَوْطاً لِمَکَانِ دِرْهَمٍ وَ لَا تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ...»

«... پس داد مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهاى آنان شکیبایى ورزید، که شما رعیت را گنجورانید و امت را وکیلان و امامان را سفیران. حاجت کسى را روانا کرده مگذارید، و او را از آنچه مطلوب اوست باز مدارید و براى گرفتن خراج، پوشش زمستانى و تابستانى رعیت را ، و چارپایى که بدان کارکنند و بنده اى را که در اختیار دارند، مفروشید. و براى دِرهمى کسى را تازیانه مزنید و دست به مال کسى مبرید...»



۱ الهی بشکند دستی که سیلی زد به زهرایم...

پی نوشت: از طولانی شدن مطلب عذر می‌خواهم.

  • مصطفی موسوی

این روزها همه توسط عزیزانشان بلاک می‌شوند. شما چطور؟!

  • مصطفی موسوی
هرکاری کردم در مورد این موضوع حرف نزنم تا تبلیغی برای این گونه افراد نکرده باشم یا خدایی نکرده کسی که با این کار آشنا نبوده را آشنا و بالتبع وسوسه نکنم، نتوانستم! دیدم به قول امام علی (نقل به مضمون) اینها در باطلشان خیلی مصمم‌تر از آنهایی هستند که راه را درست می‌روند!
این سایت متعلق به یک شرکت انجام پایان نامه است. دارند یک کار غیرقانونی، غیراخلاقی، غیرشرعی و کلاً غیرانسانی انجام می‌دهند. و البته برند دارند، سایت رسمی دارند، آدرس دقیق شرکت و شماره تلفن‌شان را نوشته‌اند و از همه جالب‌تر این که پروتکل و خط مشی خود را در صفحه اول سایت با وقاحت تمام شرح داده‌اند! طوری که شک می‌کنی شاید قضیه کلاً شوخی است!
به چه قیمتی؟ اصلا مگر کل این دنیای فانی چقدر می‌ارزد که حالا به خاطر یک فاکتور نه چندان حیاتی در آن، یعنی تحصیلات تکمیلی، آدم بخواهد چنین کثافت کاری‌هایی بکند؟
پی نوشت: زشت بودن این کار را هر دانشجویی که پایان‌نامه‌اش را خودش انجام داده باشد عمیقاً درک می‌کند.
لینک اصلاح شد: مکاریتم
  • مصطفی موسوی

مرا هزار امید است و هر هزار «تهی»


*عنوان از سیمین بهبهانی

  • مصطفی موسوی

می‌خواستیم  به پای هم پیر شویم

حواسمان پرت شد،

به دست هم پیر شدیم...


۱۶ آبان ۹۵

  • مصطفی موسوی

دلم می‌خواهد چرخ فلک چند روزی دست از سرمان بردارد که کمی نفس بکشیم. مثلا با هم برویم مسجد نصیر الملک شیراز. تو چادر رنگی سر کنی و بنشینی کنار یکی از ستونهای شبستان و در حالی که صورتت رنگ در رنگ شده برایم آهنگ «باز باران» را بخوانی و من سر بر روی زانوی تو مقرنس‌ها را نگاه کنم و آهسته خوابم ببرد. مثل الان که خوابم برده بود و داشتم همین ها را توی خواب می‌دیدم...


آهنگ باز باران از گروه پالت

مسجد نصیرالملک




  • مصطفی موسوی