دلستون

نگفتنی های از دهان در رفته ی مصطفی
دلستون

نخلستون خونه ی نخلا ؛
دلستون آرامگاه منه.
________________

Home

اینستاگرام‌: mostafamoosaviiii

کانال تلگرام

About

آدرس کوتاه شده برای لینک دادن در بلاگفا :

http://goo.gl/Rql0Wp

.

۶ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

بحث کردن، حضوری اش هم فایده ای ندارد چه برسد به مجازی اش؛. و دیگر چه برسد به کامنتی اش! اما درِ گوشم بگویید، شما هم خنده تان می‌گیرد به کسانی که فکر میکنند این مذاکرات و برجام قرار است تغییر خاصی در شرایط ایجادکند؟

  • مصطفا موسوی
یکی از خواهران گرامی ما، مادرشوهری دارد که اتفاقاً خیلی هم مادرشوهر است! دیگر خودتان می‌دانید!
خواهر ما تازه وضع حمل کرده اما کل دوران بارداری دغدغه اش شده بود اینکه چگونه اسمی که خودش می‌خواهد (مهبُد) را روی بچه بگذارد و دخالت و حرف و حدیثی پیش نیاید! (البته از قبل اسم انتخابی شوهرش (اسم کیارش) را با موفقیت رد کرده بود!)
آخر سر با شوهرش ساخت و پاخت کرد؛ و این داماد ما در جمع به مادرش گفت:«مامان، من می‌گم اسم بچه رو مهبُد بذاریم اما خانومم شدیداً مخالفه و می‌گه بذاریم کیارش! شما یه چیزی بهش بگو!»و مادرش هم پشت چشمی نازک کرده وگفته بود: « وا! دخترجان کیارش هم شد اسم؟ عجب سلیقه ای داری تو هم! همون مهبد خوبه». خواهر ما هم کلی مقاومت کرده بود که نه نمیشود و فلان و بهمان. آخر سر هم همه‌ی بحث به اینجا ختم شده بود که مادرشوهرش گفت:«یک کلام، مهبُد‌. تمام!»
  • مصطفا موسوی
شما هروقدر هم پیشرفت کنید، پیشرفت مادی و معنوی، هرچقدر هم که سعی کنید خوب باشید وتلاش کنید، باز هم یک چیزهایی را نمیتوانید تغییر دهید. مثلا داشتن یک فامیل درست و حسابی که بتوانید یک پنجشنبه یا جمعه یا یک روز خاص مثل نوروز و یلدا دور هم جمع شوید و خوش بگذرانید و یک ماه بعدش هم هزار حرف خاله زنکانه از اتفاقات آن مهمانی به گوشتان نخورد!
اگر فامیل درست و درمانی دارید قدرش را خیلی بدانید!
  • مصطفا موسوی
بالاخره بعد از مدتها زمان دادن آخرین امتحان دوره ی تحصیلم فرا رسید! با این توضیح که سر کلاسهایش نرفته ام و حالا تازه میخواهم با ارتعاشات طولی سیستمهای ممتد و بحث هایی از این قبیل آشنا شوم!
البته این دلیل نمیشود من کنجکاو نشوم که آیا میتوانم رد دستخط خود را در پرونده های یک قتل زنجیره ای یا دست کم یک اختلاس بزرگ گم کنم یا نه؟!



شعر از یکی از آهنگهای قدیمی چاوشی، تنگ بلوری، سروده ی امیر ارجینی است.
  • مصطفا موسوی

کویر اولش خشک است. باران می آید و تَرَش می کند. بعد از  باران، کویر باز هم خشک می شود. اما مثل قبلش نیست؛ سر تا سر تن خاکی‌اش پر از ترک می شود.


بعدِ عمری ادا در آوردن

آخرِ کار مشت من وا شد

از پس آنهمه قسم، این مرد

با دُم یک خروس رسوا شد!


گفته بودم که خشک و منطقی ام

گفته بودم اصول ها دارم

طبق برنامه پیش میرفتم،

تا سر و کله ی تو پیدا شد


صورتم را به خنده وا کردی

با همان خنده های صورتی اَت

آن زمان فکر هم نمیکردم

آخرش گریه باشد اما... شد!


اینک اما تو رفتی و امسال

روزها مثل اشک من بودند

قطره قطره چکید این دریا

لحظه لحظه گذشت و فردا شد


 قبل از این بی تو بوده ام، حالا

باز هم بی تو ام ولی این بین

چیزی انگار عوض شده در من

که نگاهم حریم سرما شد


فرق کرده ست جنس تنهاییم

مثل سابق نمی شوم. هرچند

بعد از این اتفاق ها تنها

مرد تنها دوباره تنها شد


۱۸ دی ۹۴


  • مصطفا موسوی

این خیلی مهم است که روزمره-گی هایمان تبدیل به روز-مرگ-ی نشود. ممکن است هدف اصلی‌مان در زندگی - که همه ی تلاشهایمان در طول رسیدن به آن قرار میگیرد - را از یاد ببریم. ممکن است در ایستگاه های بین راه پیاده شویم!

  • مصطفا موسوی